

یک روز با یکی از دوستان همراه شدم برای انجام کاری باید به اداره ی اب فاضلاب استانی می رفتیم
وقتی رسیدیم ترجیح دادم بیرون منتظر بمونم مدتی گذشت کنار خیابون نشستم وتوی خودم بودم .خیابون
خلوت بود .ناگهان زمین شروع به لرزیدن کرد این ور اون ور نگاه کردم چشمتون روز بد نبینه یه پراید
مشکی با حرکات موزون و اکروباتی داشت نزدیک میشد.
گمونم یک گالنی کوف خورده بودند.باورم نمیشد
صد متری که نزدیک شدن چنتا دختر کله هارو در اوردن بیرون سوت جیغ میکشیدن و روی در سوار
شدن و میرقصیدند صدای تکنوی ضبطشون خونه ها رو میلرزوند بهت زده شدم
.به من که رسیدن خفن
ترمز کردند وماشین یه دور چرخید .یک قدم رفتم عقب،اخه میخورد بهم ،بعد در ماشینو باز کردن و
میگفتن بیا بالا پسر بپر بالا بیا...خوشک..جیگر. گفتم جلل..خالق اینا دیگه کین ،توی حال خودشون نبودن همینطور
میخندیدند و قه قه میکردند ،یکیشون که حالش خوب بود اصرار میکرد بیا بریم جاداریم استخرم داره کلی حال میده
،ریا نباشه دلم میخواست بپرم بالا ولی سکوت کردم وچیزی نگفتم اخه یکم ترسیدم!
اصرار میکردن دیونه بیا مگه نمیخای..... خلاصه من ماتم برده بود و چیزی نگفتم بالاخره چنتا فوش
دادن و گازو گرفتن رفتن. خوب اخرالزمانه دیگه.جالب بود وقتی دوستم
برگشت و ماجرارو براش تعریف کردم فرمود خاک تو سرت میگفتی بیزحمت یه پن دقه صب کنید دوستم
بیاد باهم بریم!
پست هاي زير رو پيشنهاد ميكنم
داستان بچه دار شدن زن و شوهر(طنز باحال)







