یه داستانه واقعیه که با واسطه براتون میگم  و به خود من مربوط نمیشه

دوستم اومد بریم اداره، تو راه گفت رضا یه دوس پیدا کردم عاشق منه، گفتم خوش به حالت دیگه چی میخوای؟

راستش میترسم زنم بفهمه ،گفتم خوب ما ادمارو ببین  عادت کردیم از خودش نمیترسیم از بندش میترسیم وای

به روزمون ایمان....

توی اداره

ایمان و اون یکی همکارم حسین پز دوس دختراشونو میدادن بحثشون بالا گرفت تصمیم گرفتن با دوستاشون

تماس بگیرن و بزنن رو ایفون تا قضاوت کنیم !

حسین تماس گرفت و شروع کرد اما وقتی یکم حرف زدن ایمان بهم ریخت یه دفه عصبانی شد و گوشی رو گرفت و

شروع به فوش دادن کرد.اخه از قضا همسر ایمان پشت خط بود.....

حواستون باشه میگن از هر دری بدی از همون برات میاد! نمیدونم درس گفتم یانه یه چیزی تو همین مایه ها!

  البته ميدونم تو كف عكسيد نه داستان!!

 

حمله ي امريكا به ايران

تست روانشناسي جديد

سوتي ناموسي بياووببين

مضرات مرغ و تخمرغ ماشيني

روانشناسي روز تولد

نحوه ي خواندن نمازشب به زبان ساده

فروشگاه معتبر محصولات طب سنتي

 

 



تاريخ : یکشنبه 02 تیر 1392
| 19:09 | نویسنده : دکتر یونس جبله | ارسال نظر(0)

.: Weblog Themes By SlideTheme :.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران


  • وب قالب وبلاگ
  • وب ضلع غربی
  • وب پست بای
  • وب زرپاتوق